Sunday, 24 June 2012

نکته ها 3


روزای قبل از مسافرت آدم عجیب گرفتاره بخصوص مسافرت به ایران و واقعاً هم که چه

روزهای هیجان انگیزیه . هنوز چار پنج روزی به مسافرت اخیرمون به ایران مونده بود که این جریان پیش اومد.



گیج خواب بودم که صدای زنگ تلفن بالای سرم چون ناقوس کلیسا منو از خواب پروند . حتماً شما هم تا....

کنون تجربه شو داشتین که اگه آدم اینجوری از خواب بپره ،چه حالی داره ، اونم ساعت پنج و نیم صبح . فکر کردم نصف شبه و اینقدر گیج بودم که جای گو شی و دهنی رو اشتباهی موازی صورتم گرفته بودم ….این موقع شب کی می تونست باشه و در یه لحظه کامپیوتر مغزم هزار تا فکر و خیالو برام ردیف کرد . با دو سه تا< الو و بفرمائین> بالاخره صدای اون طرف به گوش رسید که :(الو، الو ، من مهینم سلام …..از ایران زنگ میزنم منو نشناختین ؟) هنوز گیج خواب بودم و واقعا تشخیص نمی‌دادم که طرف چی میگه و بطور کلی فراموش کرده بودم که مهین دیگه کیه ؟. بازم سعی کردم حواسمو بیشتر متمرکز کنم .اینه که برای این تمرکز پرسیدم :( ببخشین نشناختم )که با صدای رساتر گفت :(مهین دختر عمه شما) و تازه دوزاریم افتاد که بلافاصله شروع کرد به احوالپرسی و احوال این و اونو پرسیدن و در همون حال با تأکید بیشتری گفت :(مثل اینکه هنوز خوابین ؟) . گفتم :( آخه اینجا هنوز پنج و نیم صبحه ) که گفت :( چه حرفا ، مگه شما با ما چند ساعت فاصله دارین ؟) عرض کردم:( ما سه ساعت و نیم عقب تریم ) که گفت:( راست می گین ؟ اینجا ساعت نه صبحه ، فکر کردم اونجا ظهر شده دیگه .) عرض کردم :( نخیر ، هنوز صبح هم نشده ) و بدون اینکه بگه ببخشین و یا از این تعارف بازیا ….. ادامه داد که :( دیگه ساعت پنج و نیم همه از خواب بیدار میشن . یعنی چی آدم تا لنگه ظهر تو رختخواب باشه ) که عرض کردم : ( ایران فرق میکنه . اینجا ساعت پنج و نیم صبح هنوز خروسا هم تو خوابند …....حالا بگذریم ...چطور شد یاد ما کردین ؟)گفت:( ما همیشه یاد شمائیم و از اینکه مارو تحویل نمی گیرین خیلی هم دلخور …....دفعه قبل که ایران بودین یادتونه که دعوتتون کردیم و خونه مون نیومدین ؟….... ما که کلی ناراحت شدیم و میخوام از حالا شماهارو دعوت کنم ….. ببینین< نه> نمیگین ها ….از حالا من یه رستورانو رزرو کردم ).من فوری حرفشو قطع کردم که : (اجازه بدین ما برسیم و عرقمون خشک بشه ….ما تازه چهارشنبه نزدیکای ظهر می‌رسیم هنوز خستگی راه از تنمون در نرفته ...هنوز نزدیکترهارو ندیدیم … حالا چه عجله‌ای دارین ؟ ما قراره یه ماهی اونجا باشیم ...منکه نمیتونم از اینجا به شما قول بدم …. آخه این چه کاریه ؟ ) که شروع کرد :( نگفتم شما مارو تحویل نمیگیرین ! دعوت همه رو قبول میکنین غیر از ما .. مگه ما چیکار کردیم ؟ … اون دفعه که …. ) که حرفشو قطع کردم : (ببینین سه روز مونده بود که ما باید اونجا رو ترک می‌کردیم ،هزار تا کار و خرید داشتیم ، به‌هیچ‌وجه نمی‌شد ….. حالا این دفعه باشه … اجازه بدین که ….. ) که حرف منو قطع کرد که : (گفتم که نمیشه ، آخه من کلی مهمون دعوت کردم بخاطر شما ) ا

دیدم طرف ول کن معامله نیست و بلافاصله گفتم :(باشه ، دعا کنین ما به سلامت برسیم خدمتتون می رسیم . ) . می‌خواستم زود تر این بحث و جنگ و جدل تلفنی رو تمومش کنم و یه دقیقه دیگه تو رختخواب حال کنم ولی ایشون هنوز نمیخواستن تموم کنن و باز ضمن احوالپرسی های مکرر ایشون ، بنده عرض کردم که:( پول تلفنتون زیاد میشه) که فرمودن :(نه بابا ،فدای سرتون ، ببینین ، یه کار کوچولو هم باهاتون دارم ...هر چند زحمت میشه ولی سعی می‌کنم وقتی اومدین ایران جبران کنم .) گفتم اصلا مهم نیست، خدا کنه از دستم بربیاد ) که گفت : ( نمیدونم تا چه حد در جریان هستید حسن جان یه عمل حراحی خیلی مهمی روی گواترش داشت که الحمدالله بخیر گذشت و الان یه هفته‌ای میشه که از بیمارستان مرخص شده ، آقای دکتر یه داروهائی داده که باید برای مدت طولانی از اونا استفاده بکنه . این دواها اینجا خیلی گرونه … مثلا یک قرصش در میاد چارصد پونصد تومن و باور کنین هر نسخه شاید حدود نیم میلیون خرج داره و به بیمه هم نمیشه چندان اطمینانی کرد . مهم‌تر اینکه این دارو ها ساخت ایرانه و میگن مصرفش خطرناکه میگن بهترین نوع این دارو هارو انگلیس تولید میکنه . اینه که من فکر کردم بالاخره پسر دائی عزیزم اونجا حتما میتونه برام کاری بکنه ….خلاصه میخوان بگم دستم به دامنت.. یه فکری به حالمون بکن )ا




منکه هنوز قلبم آرامش خودشو به دست نیاورده بود ،دو باره به حال سنکوپ در اومد و عرض کردم :(من اگه بتونم به روی چشام ،ولی آخه چه‌جوری ؟ اینجا که دارو رو بدون حضور مریض نمی فروشن ) که حرف منو قطع کرد که :( ببینید ،فکر اونشم کردم ، اگه علی ساربونه میدونه شترارو کجا بخوابونه ، من با دکتر جراحش که آشنا هستیم صحبت کردم . ایشون میتونن نسخه هارو بنام شما بنویسن و شما نسخه هارو بببرین به داروخانه و بخرین ، مطمئن باشین که پولش مسأله ای نیست .

وا قعا که این حرفای بی‌اعتبار و دور از منطق این دختر عمه نازنین من که فقط در جو ایران بزرگ شده و رواج این‌جور چیزا در ایران سراسر وجودشو اشغال کرده، داشت منو دیوونه می‌کرد . جالبه که این خانواده جزو طبقات مرفه جامعه هستند که فکر سو استفاده همیشه تو مغزشون موج میزنه، وای به حال طبقات غیر مرفه . بگذریم . گفتم :( در اینجا دارو خونه ها فقط نسخه های اطبا خودشونو می پذیرن، البته ممکنه نسخه‌ای از اون سر دنیارو قبول کنن ولی این کار شرایطی داره که تشریفاتش خیلی پر درد سره از طرفی با پوند دو هزار به بالا این کار خیلی گرونتر از ایران در میاد که حرف منو قطع

کرد که:(شما نمیذارین من بقیه شو بگم ، نسخه رو من همین امروز اسکن می‌کنم و بعدش هم براتون ایمیل می‌کنم . شما اونو خودتون پرینت کنین و ببرین پیش دکتر آشناتون ، حتما در عرض مدت بیست و پنج سالی که اونجا بودین یه دکتر آشنا بالاخره دارین ، بگین تو دفتر چه تون بنویسه … یادمه یه موقع هائی می گفتین که در اونجا بیمه ها یه پول مختصری بابت هر قلم دارو میگیرن ، اینم راهش ، بالاخره کار نشد نداره)ا

بطور کلی من هاج و واج مونده بودم و این تقاضاهای دور از عقل و منطق داشت حسابی منو از کوره در می‌برد:....دکتر آشنا …..نوشتن نسخه دیگری در دفترچه بیمه …..اینا چیزائی بود که توی مغز من نمی گنجید و نمی دونستم باید چیکار کنم . اینگونه تقاضا هادر جامعه ایران شاید کاری طبیعی و عملی باشه . یادم اومد که چند سال قبل آشنائی رفت ایران برای یک عمل جراحی و با نام برادرش که بیمه بود در بیمارستان بستری شد و پس از عمل جراحی صحیح و سالم برگشت و بقول خودش ده شاهی هم پول نداد ...ولی اینجا چی ؟ آیا چنین چیزی امکان داشت ؟ بطور کلی جو اینجا اجازه نمیده که حتی یک قرص و یا کپسول بدو ن مجوز بخری ...حتما آزمایش کردین که وقتی میخواین یه قرص سردرد معمولی بخرین ، از تون سه چهار تا سؤال می پرسن که آیا تا کنون این دارو رو مصرف کردی و سؤالاتی نظیر این . . حالا من چه‌جوری به این دختر عمه عزیزم ثابت کنم که این کار در اینجا یک در صد هم امکان نداره . اونم یک ریز داشت حرف میزد :(خلا صه اینکه شما با این کارتون مارو نجات میدین . راستش اینکه حسن آقا به دلایلی هم بیمه نیست و میدونین که کارای ساختمونی در اینجا اینروزا اوضاش خیلی خرابه و تموم آپا ر تماناش رو دستمون مونده ، و شمارو بخدا یه فکری بکنید تا عمر دارم مدیونتون میشم . ) من نمیدونستم باید چیکار کنم و چی بگم که بالاخره گفتم حالا گوشی رو بذارین تا من یه کمی تحقیق بکنم و تا فردا بهتون زنگ می‌زنم که حرف منو قطع کرد که :(نه...نه ...شما چرا پول تلفن بدین ، هر ساعتی میگین من خودم زنگ میزنم .گفتم:(نمیدونم ، خودم باهاتون تماس می‌گیرم …) و با دست لرزان گوشی رو گذاشتم . فردای اونروز که دو روز به حرکتمون مونده بود زنگ زدم و بلافاصله گوشی رو برداشت . اول هزار تا تشکر و عذر خواهی کرد و بنده عرض کردم :( ببخشین ..متاسفانه اینکار در اینجا به هیجوجه عملی نیست . نه من ، بلکه هیچ‌کس قادر به انجام چنین کاری نخواهد بود . این کار در اینجا یک جرم بزرگ و یک جعل و سرقت بحساب میاد و هیچ آدم عاقلی حتی یک پزشک که در کار نسخه نویسی است نمیتونه این کار غیر ممکنو انجام بده . من خودم دارم میام اونجا و میشینیم با هم مفصل‌تر صحبت می کنیم که سو تفاهمی پیش نیاد ، شایدم در اونجا بشه کاری کرد . چون میگین در ایران کار نشد نداره ...ولی در اینجا این‌جور کارها بشد نداره)ا



نکته ها 2




ما ایرو نیا وقتی معنی صحیح انتقاد رو فهمیدیم و فرق اونو کاملا با کلمه ایراد گیری تشخیص دادیم ، می تونیم تا حدی مطمئن باشیم که حرفامون برای جامعه مفید واقع می شه . متأسفانه عده‌ای فکر می کنن که انتقاد یعنی منفی گویی و منفی نگری و وقتی از اونا اظهار نظر می خواهیم جنبه‌های منفی قضیه رو در نظر می گیرن ، در حالیکه اینطور نیست . حقیر به آرزو موندم که یه نفر از یه برنامه یا یک جریانی اول خوبیاشو بگه و بعد بدون هیچگونه نیت بدی ، بدی هاشو ذکر کنه . راه دوری نریم، همین نشریه ای که تو ی دستای شماست و الان دارین می خونین ، شاید ندونین که ساعات بسیاز زیاد و با‌ارزشی صرف تهیه این مجله کوچولو میشه که حتی شما فکرشم نمی کنین . حتی ممکنه حوصله نداشته باشین که یک مقاله رو تا آخرش بخونین و یا اینکه خواسته باشین در موردش انتقادی رو عرضه کنین . ما که گله ای در این موردنداریم ، یعنی اینکه ما کار خودمونو انجام می دیم ، البته تا سطح توانائی مون ، حالا اگه شما نمی خونین ویا اینکه دوست ندارین اظهار نظری راجع به اون ارائه بدین ، مختارین

اما مسأله ای که منو وادار کرد که صفحه نکته‌های این شماره رو به اون اختصاص بدم ، اظهار نظر یکی از شرکت کنندگان شب شعر بود که غیر مغرضانه (انشالله) مارو ارشاد فرموده بودند و یک نیمچه ایرادی هم گرفته بودند که مارا خوش آمد . بقول اون ضرب المثل که میگه : اگه آدم نمی باره ، لااقل باید یک غرشی داشته باشه . شنیدیم ، یعنی کلاغه خبر آورد که این دوست عزیز ایرادی گرفته بودند و راه حلی برای همون ایرادشون پیشنهاد کرده بودند . این مسأله برای حقیر چندان روشن نبود و منهم مجبور شدم که با ردیف کردن یک سری دلائل ثابت کنم که چنین و چنان . در این مورد خیلی پیش اومده که اگه پیشنهاد مبهم باشه، پاسخ نمی تونه چندان واضح باشه . از قرار معلوم این دوست عزیز هنگام دریافت مجله ، راهنمائی فرموده بودند که چرا از نویسندگان و صاحبان قلم در همین شهر منچستر که فرا وو ن هم وجود دارند ، برای سر و سامان دادن به نشریه تون کمک نمی گیرین ؟ گویا ایشون فکر کرده‌اند که با دعوت صمیمانه از (اهل قلم و مداد ) یکی دو نفر به خوانندگان ما اضافه میشه و شاید لااقل این گوش ما بتونه صدای بارک‌الله خوانندگانی رو که به تعداد قبلی اضافه میشه ، بهتر بشنوه . ما از شنیدن این سخن و این پیشنهاد ارزنده بدمون نیومد ولی ایشون از کجا می دونن که نویسندگان و اعضای هیئت تحریریه این نشریه اهل قلم نیستند . ما که ادعائی نداریم زیرا مشک آنست که خود ببوید ، نه آنکه عطار بگوید ، اما بهتر بود ایشون در ابتدا ایرادهای کار رو در نشریه به ما گوشزد می‌کردند بعد درمون درد را پیشنهاد می‌فرمودند . ما باید از این آقای عزیز گله مند هم باشیم که اگر کار ما با انتشار هجده ماهنامه و چهار شماره سالنامه دارای عیب و ایراد بوده چرا همون اوایل به ما گوشزد نکرده اند ؟ ما تا بحال در همین شهر کسی را نداشته‌ایم که بدون غرض ، یک جمله مَحبت آمیز < دست شما درد نکنه> به ما گفته باشه تا یک کمی خستگی از تنمون در بیاد . از طرفی این دوست عزیز از کجا خبر دارند که ما هم زمانی در کشورمون و یا در جاهای دیگر صاحب نامی بو دیم و بقول ایشون اهل قلم ….لابد ما اعضای هیئت تحریریه باید یک نمایشکاه از سوابق کارهای ادبی خودمون ، از کتاب‌ها و مقالات مختلف در مجلات و ماهنامه ها و کتاب‌های ترجمه شده خودمون به نمایش بگذاریم تا اهل قلم بودن خودمونو ثابت کنیم . بعلاوه ما همیشه گفته‌ایم که این نشریه انحصار ی نیست و مال همه مردمه و بارها از شما خوانندگان عزیز نشریه کمک خواسته ایم . حتی اگه همین الان به صفحه (همراه خوانندگان) مراجعه بفرمائید خواهید دید که هر کسی میتونه نوشته هاشو برامون بفرسته تا به نام خودش چاپ کنیم . این دوست عزیز اگه

مایل هستن که سهمی درنوشته های نشریه داشته باشند میتونن گوشه‌ای از کار نشریه رو بعهده بگیرندو ما هم قول میدیم دعای خیری در حقشون بکنیم . ولی موضوع مهمی که از گفته‌های ایشون برای ما مطرحه اینه که ما نمی‌دو نیم اهالی قلم در کجای این شهر قایم شده‌اند که ما اونارو نمی‌بینیم تا لااقل برا ی بهبود وضع مجله از نظر افزایش خواننده به اونا متوصل بشیم و التماس کنیم که بیائید به داد دل ما برسید که مارو قبول ندارند و اهل قلم نمی دانند

اعضای هیئت تحریریه این نشریه که معرف حضور هستند یک شبه ره صد ساله نپیموده اند و خوشبختانه سوابق درخشانی از نطر نویسندکی دارند که ادعائی است با مدرک . همین اعضا با نداشتن امکانات که امکانان مالی یکی از بزرگترین آنهاست هر چه در توان دارند بیدریغ در طبق اخلاص گذاشته و برای تهیه این ماهنامه تلاش می‌کنند و این شمائید که باید با انتقادهای صحیح و بدون غرض راهنمای ما باشید واگر شما اهل قلم هستید قدم بر دیده ما بگذارید و شما هم در این راه پر پیچ و خم راهگشای ما باشید اما نه اینکه با اینگونه راهنمائی ها موجب دلسردی ما بشوید .

مسلما در هر شماره با توجه به کوششهای فراوانی که می‌شود ممکن است غلطهائی املائی و یا احتمالاً انشائی وجود داشته باشد که اجتناب نا پذیراست ، ولی این دوست عزیز اگر فکر میکنند که از طریق این پیشنهاد ، یعنی دعوت از اهل قلم خدای نکرده کار نویسندگان این نشریه زیر سئوال قرار می‌گیرد ، سخت در اشتباه هستند و با ید در نظر خودشان تجدید نظر بکنند ، زیرا که نویسندگان و اعضای هیئت تحریریه نشریه آماده پاسخگوئی و ارائه مدرک برای چنین منتقدان و پیشنهاد دهندگان هستند ، البته اگرآنها خود را ذیصلاح برای چنین اظهار نظرهائی بدانند . در پایان امیدواریم این دوست عزیز قانع شده باشند ولی اگر هنوز هم ادعائی برای ارائه بهتر مجله از طرف این دوست عزیز وجود دارد ، ما گردانندگان مجله با صراحت می گوئیم که : گر تو بهتر می‌زنی بستان بزن


Saturday, 23 June 2012

نکته ها 1







من نمی دونم چرا بعضی‌ها اصرار دارن که خودشونو در اینجا یه آدم غیر ایرونی معرفی کنن ، بعبارت دیگه خودشونو وصل کنن به ملیت های دیگه . شاید شما که هم‌اکنون دارین این مطلبو می خونین بتونین سریع جواب بدین و احتمالاً همه این جوابا یکسان خواهد بود... اینجوری :( آخه برا ما ایرونیا در اینجا آبرو و حیثتی باقی نمونده که بگیم ما ایرونی هستیم ) که واقعا هم از شنیدن این جواب آدم یه جورائی ناراحت میشه . والله راستش اینکه اگه قرار باشه دولت ها و سیاست‌ها شالوده و زیر بنای انسانیت افراد رو تعیین کنن ، جواب شما تا حدی هم قابل قبوله ، ولی ما می گیم بطور قطع اینطوری نیست . بیاین این مسأله رو دقیق‌تر بررسی کنیم .

اگه ما از زبون دولتمون مثلا خواسته باشیم بگیم :( آمریکای جهانخوار) ، وقتی به یک آمریکائی برخورد می‌کنیم فکر می‌کنیم الان می خواد مارو بخوره . یا وقتی دولت ما میگه مرگ بر انگلیس این به اون معنی نیست که مرگ بر مردم انگلیس . یه مثال دیگه میزنم و شما جواب بدین . اگه یک نفرلبنانی رو به جرم عملیات تروریستی باز داشت می کنن آیا باید لبنانی هارو تروریست خطاب کنیم ؟ . بنابراین وقتی سخن از یک انسان و شخص با صفات ذاتی انسان بودنش به میون میاد یعنی جدا از حکومت و سیاست ، یعنی جدا از افرادی که روزی پا از مزر انسانیت فرا نهاده و عملی غیر انسانی رو انجام داده‌اند . شاید برای شما هم پیش اومده که وقتی در جائی گفتین که من ایرونیم ، همین مردم سرد انگلیسی بلا فاصله به فکر فرو رفته‌اند و دنبال اسم یک نفر گشته اند که ایرونی بوده و پرسیده‌اند که :( راستی فرهاد رو میشناسی ؟ …. اونم ایرونیه ...یه زمانی تو فلان اداره با خانوم من همکار بود ) ویا اینکه : ( مهناز رو می شناسی؟.... خانم یکی از آشناهای منه) و واقعاً هم از اون فرد بخوبی یاد کرده‌اند

ما باید واقعا خدارو شکر کنیم که اگه دولت ها در دنیای وانفسای کنونی در حال مبارزات سیاسی هستند ، هنوز هم انسانیت در تمام جوامع نقش خوبی داره و تقریبامسئله نژاد پرستی از بین رفته و انسان‌ها با ،شعار احترام به مقام انسانیت بدور از هرگونه قوانین حکومتی و سیاسی عمل می‌کنند مگه اینکه به یک نوعی مسأله سیاست به میون بیا د


بله عزیزان در دنباله مطلب اضافه کنم که گاهی در برخوردها بارها شاهد بودیم که از ما می پرسند : شما کجائی هستین ؟ و ما هم آزمایشی ازشون می پرسیم : شما حدس بزنین که من کجائیم طرف یک کمی فکر می کنه و با شک می پرسه : نمی دونم....یونانی ….اسپانیولی.....و شایدم ایتالیائی … و ما هم با غرور میگیم : خوب حدس زدی همون ایتالیائی ویا مثلا اسپانیولی . منکه فکر می‌کنم این کار یه نوع دزدی محسوب میشه ، دزدی ملیت و همینطور خیانت به اصل و نسب . آیا ایرونی بودن جرمه ؟ ما تاریخ جاودانه ای داریم که باعث غرور و افتخار ماست ، تازه اگه این تاریخ و تمدن بزرگترین تمدن باستان در دنیا نبوده ، میشه گفت که یکی از تمدنهای بزرگ دنیای قدیم به حساب میو مده . موقعیت ما در دنیای جنجالی امروزی باید متأثر از گذشته پر افتخار ما باشه در‌واقع ما روی همون چادر های تمدن گذشته چادر زده ایم و باید اون تقدس بارگاه عظیم تمدن خودمونو حفظ کنیم .جوونای ما که در اینجا به دنیا اومده و اینجا بزرگ شده‌اند و انگلیسی رو بدون لهجه فارسی تکلم می‌کنند باید بدونن که همیشه ایرونی هستن و تا ابد ایرونی خواهند بود . ما وظیفه مون اینه بهشون مرتب گوشزد کنیم که ایرونی بودن نه تنها عیب نیست، بلکه افتخار بزرگیست . باید به اونا حالی کنیم که ما بازماندگان نژادی هستیم که برتری آن را تاریخ دنیا قبول داشت و حالا هم قبول داره و ما باید این برتری ر و حفظ کنیم و ضعفی به خودمون راه ندیم . وقتی به یک جوون ایرونی بخاطر شکل و شمایلش بگن تو ایتالیائی و یا اینکه فرانسوی هستی باید فوری از خودش و ملیت خودش دفاع کنه و همون جا با افتخار ایرونی بودن خودشو اعلام کنه نه اینکه با خوشحالی بگه : درست حدس زدی .آخه چرا ما نباید افتخار کنیم که ایرونی هستیم ؟ ما نباید به سروصداهائی که حکومت ها در پشت بلندگوهای پر از رنگ و ریا راه میندارن کاری داشته باشیم . این به ایرونی بودن ما ربطی نداره ، هیچ‌کس نمیاد به تن شما لباس سیاست بپوشونه . دیگرون شمارو به عنوان یک انسان می شناسن ، نه عضو ی از دولت و حکومت فعلی کشورتون

. . اگه حکومت های دو کشور با هم در ارتباط و جنگ و جدل هستند و تلاش اونا بخاطر حفظ بقا و یا هر چیز دیگه ای سیاست‌های منطقی و یا غیر منطقی رو ارائه میکنه ، به من و شما و روابط انسانی و اجتماعی ما با دیگرون ارتبا طی نداره .



با کمال تأسف مشابهت چهره و شکل ظاهری برخی از ایرونیای مقیم اینجا با برخی از کشور ها ، بخصوص کشور های اروپائی ، حق انتخابی شده برای اونا که بتونن حتی برای زمان کوتاهی هم که شده که از ملیت خودشون و ایرونی بودنشون فرار کنند . اگه اینطوره ، وای به حال ملت ما ، ملتی که در غربت هم میخواد از خودش فرار کنه و نه تنها خودشو هیچ بدونه بلکه برای اجداد و نیاکانش هم ارزشی قائل نشه