Friday, 12 July 2013

نکته ها 22


می گن احترام مسجد به دست والی مسجده  یعنی اینکه اول از همه باید والی مسجد احترام این مکان مقدسه داشته باشه تا دیگرون هم یاد بگیرن .ضرب المثل بدی نیست .اگر خواسته باشیم این ضرب المثلو در مورد کشورمون و ملیتمون بکار بیریم،  باید نخست  خودمون به کشور  و ملیتمون احترام بذاریم ،بعدش از ملیت های دیگه این انتظارو داشته باشیم  که به ما و به کشورمون احترام قائل بشن.

 اکثرما ایرونیا رو ، اگه قیافه مون شهادت نده و یا انگلیسی حرف زدنمون که اکثرا لهجه فارسی داره نشون نده ،کسی نمی تونه ملیتمونو تشخیص بده. البته در نگاه اول، می فهمن ما خارجی هستیم ،اما ایرونی بودن مارو تا حد زیادی نمی تونن تشخیص بدن.

.بسیاری از ایرونیا دوست ندارن بگن ما ایرونی هستیم .البته اونا دلایل مخصوص خودشونو دارن .ما با اونش کاری نداریم .اما برای من همیشه این سوال مطرحه که چرا ما باید اصلیت خودمونو پنهون کنیم .برخی دلیل اینو فقط بخاطر این می دونن که چون عده ای تبکار و اراذل و اوباش از  کشور های مختلف اسلامی  به نام دین اسلام ،خرابکاری هایی می کنن ودست به کشتار دسته جمعی مردم بی گناه  میزنن ،ما نمی گیم که  ما ایرونی هستیم .چون به محض اینکه بگیم،اول مسلمون بودن خودمونو ثابت کردیم وبعدشم بلافاصله مارک تروریستی به ما می بندند.این تبلیغات سیاسی باعضث شده که ما فکر می کنیم تا بگیم ایرونی هستیم ،چشای

 مردم کرد میشه که: بله شما هم جزو اون تروریست های خدا نشناس هستین که به نام دین اسلام دشمن دنیا شناخته شدن و باید شما رو از دار و دسته آدم کشان به حساب آورد.

نخیر، اصل قضیه این نیست این حرفها یه بهونه است .ما ملت  ایران ازروز ازل غرب گرا بودیم و بقول مرحوم جلال آل احمد غربزدگی هم یه نوع بلای زمینی است گه گریبان گیر ملت ایران شده و کار یشم نمیشه کرد .بعضی از انگلیسی ها  با دیدن ما ،بیشتر حدس می زنن که ما فرانسوی هستیم و یا ایتالیایی، ما هم خیلی خوشمون میاد و از ته دل دعاشون می کنیم که به ما افتخار دادن و درجه رفیع فرانسویت  و یا ایتالیائی بودنو نصیب ما کردن .یه روزی هم اگه خدای نکرده قیافه مون به پاکستانیا و یا افغونیا بخوره و اونا این حدسو در مورد ما بزنن، چقدر بدمون میاد و می خوایم کله طرفو بکنیم که چرا به ما توهین کرد.

بله عزیزان من بندرت دیدم که یک ایرونی با شهامت بگه: من ایرونیم و افتخار می کنم به ایرونی بودن خودم .تازه اگه خیلی محبت بکنه،می گه : من در دورگه ایرونی و انگلیسی هستم .اما جون مادرم ایرونی بوده در ایران بزرگ شدم و بعدا اومدم اینجا.

بهر حال من اینو یک معضل اجتماعی بین ایرونیای اینجا  می دونم و در تمام مدت طولانی اقامتم در این دیار،همیشه شاهد این پاسخ های دروغ و غیر واقعی بیشتر ایرونیا بوده ام که ملیت خودشونو یا قایم کردن و یا عوضی گفتن

در این زمینه خاطره کوتاهی رو از یک زوج ایرونی داشتیم که اخیرا از سفر کروز برگشته اند .


شاید به جرات بتونم بگم که در این تور کروز دو هزار نفره ، تک و توکی غیر انگلیسی وجود داشت .این تور دریایی چون از انگلیس راه افتاده بود و متعلق به شرکت بزرگ انگلیسی بود ،مسافراش یک دست انگلیسی بودن .خارجیان موجود،که تعدادشون زیاد هم نبود، اکثرا یا دو رگه انگلیسی بودن و یا تعداد کمی هندی که انگلیسی ها  اونارو جزو خودشون می دونن. اینه که من وشوهرم در بین این چمعیت عظیم ، خارجی بودنمون کاملا مشخص بود. خوشبختانه می دونیم که خوشبختانه انگلبسی جماعت  خیلی  نژاد پرست نیستن و ما از این بابت خیلی  نگرون نبودیم .

کم کم همه به محیط و همدیگه داشتیم عادت می کردیم ،آخه قرار بود که دوهفته با هم باشیم .

در برخورد ها و یا نشستن های سر میز و یا لب استخر، کم کم باب سخن گشوده می شد و از همه چیز سخن به میون می اومد. اولین برخوردمون  با زوج میانسالی بود که سر میز چهار نفره غذا در کنارمون  نشستند ،البته ابتدا از ما اجازه خواستن و ما هم با کمال میل پذیرفتیم .بعد از سخنان اولیه در مورد هوا و غیره ،خانومه  که اسمش حنا بود و اتفاقا حنایی رنگ هم از آب در اومده بود، پرسید: می تونم پرسم شما از کدوم مملکت هستین؟  نا گفته نمونه که  ابتدا راجع  به شهر اقامتمون در اینگلیس صحبت به میون اومده بود و معلوم شد که اونا از استان یورکشای هستن.

 من برای اینکه سخن رو طولانی کنم و حرفی برای گفتن با این غریبه هارو داشته باشیم گفتم : شما می تونین حدس بزنین ؟

اونا از کشور ایتالیا شروع کردند وهمینطور یونان ،فرانسه واسپانیا را گفتن .ولی دیگه نتونستن .شوهرم گفت: من یه راهنمایی می کنم، برین به طرف خاور میانه وشرق  و باز اونا چندین کشور اروپای مرکزی و خاور میانه، از چمله ترکیه و قبرس رو نام بردن و با پاسخ منفی ما روبرو شدن.چون دیگه ذهنشون کار نمی کرد اعلام کردن که: ما نمی تونم ،اگه براتون امکان داره خودتون بگین . ما هم اعلام کردیم که ایرونی هستیم .البته ما در این مورد مشکلی نداشتیم و با افتخار ایرونی بودن خودمونو اعلام کردیم . نا گفته نمونه که این گفتگو حالت یه مسابقه رو داشت و خیلی هم سرگرم کننده بود.ما در این کار  اشکالی نمی دیدم و اونا هم خیلی  خوششون اومد و دیگه حرفی از دین و سیاست به میون نیومد. بعلاوه، وقتی به مدت زمان اقامت طولانی ما  در این مملکت پی بردند مارو جزوخودشون دونستند ،نمی دونم شایدم تظاهر کردند. ما اون روز چند ساعتی با اونا بودیم ووقتی هم در لبنان پیاده  شدیم اونا  ترجیح دادن با ما باشن.

این برنامه پرسش در مورد ملیت ما چند ین بار با زوچ های دیگری پیش اومد و ما یه کمی لوس شدیم که مردمو وادار کنیم که معمای ملیت مارو حل کنن.نا گفته نمونه که این مورد موقعی که از ما در مورد ملیتمون سوال می شد ،پیش می اومد.

از جمله یه روز غروب که داشتیم چای و قهوه عصرانه نوش جون می کردیم ، زوج جوونی کنار ما نشستن و از هر دری سخن به میون اومد تا اینجا که اونا هم کنجکاو شدن که در مورد اصلیت ما سوال کنن.

 باز من معمای خودمو مطرح کردم .اونا شاید پونزده شونزده کشوررو نام بردن و با جوابهای منفی ما رویرو شدن .شوهرم به شوخی گفت ":فکر می کنم کشور های روی کره زمین تموم شد ،برین سراغ کشور های کرات دیگه" که کلی خندیدیم .

 آقاهه  حسابی مشتاق شده بود که بدونه ما کجایی هستیم  و دوست داشت خودش این معمارو کشف کنه .

در این لحظه از من خواست که یه راهنمائی بکنم ومن گفتم: "اگه پایتخت کشورمو نو بگم خوبه؟" گفت: "عالیه، من صد در صد میتونم بگم" و گفتم:" تهران" . این اسم به نظرش آشنا بود ولی بازم نتونست بگه. . بالاخره شوهرم گفت :"از داریوش چیزی می دونی ؟آیا  تا بحال اسم داریوش به گوشتون  خورده؟" که بلافاصله گفت: پرشیا . و اضافه کرد که: شماها در کشور داریوش و کورش زندگی می کنین ؟ .و شروع کرد راجع به امپراتوری ایران گفتن. مشخص بود که او در باره سوابق تاریخی ایران مطالعاتی داشت .اما  در باره حکومت فعلی و مسئله حمله اعراب، بر اساس مطالعاتش و شواهد تاریخی،  اظهار تاسف می کرد که چرا با گذشت زمان سوابق تاریحی مارو دارن از بین می برن. این مورد نیاز به بحث بیشتری داشت و از حوصله ما خارج بود. اما ما اونروز با سخنان این زوج جوون که بدون هیچ گونه تعصبی صحبت از سوابق درخشان تاریخی ما می کردند، وافعا احساس غرور کردیم و بخود بالیدیم، اما  تاسف خوردیم به حال ایرونیایی که ترجیح میدن خودشونو متعلق به هر کشور بی بنیادی بدونن، بغیر از کشور عزیزمون ایران .
*

نکته ها 21


 

درست یادمه که چندین سال قبل در برنامه های رادیوئی خودم ،یک اقدامی کردم که این برنامه برای چندین هفته متوالی از رادیو صدای آشنا پخش شد و کلی هم مورد استقبال قرار گرفت. جریان ازین قرار بود که یک کاغذ و قلم گرفتم به دستم و از حدود بیست نفر ایرونی متفاوت و قد و نیمقد یک سوالی پرسیدم و جواب هارو جلوی اسم هر نفر نوشتم .سوال این بود:به چه علتی اومدین اینجا و به چه علتی زندگی کردنو در اینجا ترجیح میدین به زندگی کردن در ایران خودمون ؟

نا گفته نمونه که اون زمونا بنده هنوز ضبط صوت دیجیتال نداشتم و رادیو هنوز بودجه ای برای اینکار نداشت ،اینه که ما سنتی و قدیمی عمل می کردیم.

بله عزیزان،داشتم می گفتم که من یک چنین سوال فضولانه ای رو از این و اون پرسیدم و مطمئن بودم که در وحله اول همه تو دلشون می گن :مگه فضولی؟واقعا هم شما فکرشو بکننین،آیا ازین سوال هم فضولانه تر پیدا می شه؟ البته من خودم می دونستم که این سوال واقعا یه سئوال چندان مناسبی نمیتونه باشه .اما بعدا ،برای اینکه خدای نکرده کتک نخورم فورا می گفتم : تورو خدا بدتون نیاد ،ببخشین که فضولی می کنم ،میدونین که من مجری برنامه های رادیویی هستم و این سوال و جواب یک جنبه آماری داره.اولا شما مجبور نیستین جواب بدین.در ثانی من می خوام نتیجه کلی این بررسی روبصورت یک برنامه مستقل رادیویی درست کنم و بخورد شنونده ها بدم .

خلاصه، من با حدود بیست نفر مصاحبه کردم و جواب هائی رو از این قبیل گرفتم :"به خاطر تحصیل،بخاطر تحصیل بچه ها،به خاطر شرایط جنگ،به خاطر بودن با بجه ها که قبلا اونارو فرستاده بودیم،به خاطر شرایط اقتصادی ایران، به خاطر جو حاکم برایران،به خاطر مسائل سیاسی .....و ده ها دلیل دیگه.

اما تعدادی از جواب ها در یک پرونده  مخصوص قرار می گرفت که جزو ردیف های بالا نبودند و اون پرونده  رو در این صفحه نکته ها براتون باز می کنم. عده ای گفته بودن که: به خاطر برخی از ویژگی های اخلاقی ایرونی ها ،که فضولی یکی از اوناست.

 ببینین،مسئله فضولی و دخالت بی جای ایرونی جماعت در زندگی های خصوصی دیگرون، باعث می شه که عده ای ایرونی با مهاجرت، خودشونو از دست هموطنای فضولشون نجات بدن و جلای وطن بکنن. اینا همونائی هستن که به محض ورود به سر رمین آنگلو ساکسن ها ،سرزمین آریائی و هموطنای ایرونی شونو به دست فراموشی می سپارن و می شن یه پارچه انگلیسی .میگن اومدیم آزاد زندگی کنیم و شاهد دخالت های بیجای مردم فضول و کنجاوو خاله خانمباجی ها ی محله نباشیم  ....و خیلی حرفای دیگه .در این زمینه می ریم به سراغ درد دل خانمی از دوستان و طرفداران  نکته ها وگفته های ایشونو براتون باز گو می کنیم.  

**

بطور اتفاقی باهاش برخورد کردم و حس کردم یه خورده عصبانی و ناراحته . با توجه به اینکه همیشه چهره ای خندان و شاد داره،امروز این شادابی رو تو چهرش ندیدم .پرسیدم:"از کجا میای؟" گفت "راستش رفته بودم جیم ".گفتم :"معلومه، چون حسابی خسته به نظر می رسی" .گفت:"اتفاقا جیم تنها جائیه که آدمو هیچوقت خسته نمی کنه ،یعنی ممکنه که از نظر جسمی خسته به نظر بیاد، اما از نظر روحی آدمو شارژ می کنه."  

گفتم:" بالاخره می گی علت ناراحتیت چیه ؟شایدم من دارم فضولی می کنم"که گفت:"موضوع مهمی نیست فقط آدم بعضی وقتا از دست هموطناش حسابی ناراحت و دلگیر میشه.در صورتیکه ما هیچوقت این مشکلاتو با این اینگلیسی های  به اصطلاح غریبه نداریم."گفتم:من هنوز منتظرم که اصل مطلبو بگی شاید من بتونم جوابی  بهت بدم تا بالاخره سگرمه هاتو باز کنی." گفت:" میدونی که من همیشه می رم جیم و یکی دوساعت در اونجا،نه تنها از نظر فکری ریلکس می شم ،بلکه از نظر جسمی هم حتما برام مفیده که حرفشو قطع کردم که: و لابد داری  به منم توصیه می کنی که منم برم جیم و ازین موهبت عظیم استفاده کنم که در جواب بلافاصله گفت:" نه بابا منظورم این نیست، حالا تو هم دربین معامله نرخ تعیین نکن تا من حرفمو بزنم ."خوشحال شدم که منو از اینهمه پرسش و پاسخ نجات  داره نجات میده که ادامه داد:"این داستان هم جون میده برای برنامه نکته های شما." باخوشحالی فراوون گفتم:پس منتظرم،برو سر اصل مطلب و ایشون ادامه دادن که:

دقایق پایانی ورزشم بود که چشمم افتاد به آقای میانسالی که از روبرو داره به طرف من میاد. از قیافه ظاهریش اینطوری تشخیص دادم که ممکنه ایرونی باشه. وقتی درست به مقابل من  رسید، بدون هیچگونه مقدمه ای گفت:"سلام، شما ایرونی هستین؟" چاره ای بغیر از دادن پاسخ مثبت نداشتم . آخه ما ایرونیا همدیگه  رواز روی قیافه خیلی زود می شناسیم، حتی اگه همدیگه رو ندیده باشیم . در جواب گفت:" چند وقته که به این جیم میاین ؟"عرض کردم:" یه چند ماهی میشه چطو مگه؟" که ایشون ادعا کردند که:" چطور من شمارو تا بحال ندیدم ؟"

 نمی دونم من باید در جواب چی می گفتم که با دستپاچگی به مصاحبه کننده گفتم :"چه میدونم، لابد شما روزای دیگه میاین."که گفت:" بگذریم ،لابد تازه اومدین انگلیس ،نه؟ " گفتم:" سه چهار سالی میشه."و آماده شدم  از شر ایشون و فضولی هاشون که مختص بسیاری از ایرونیاست، خودمو خلاص کنم که خیلی سریع گفت :"جواب  گرفتین؟" من مطمئن شدم که طرف بغیر از مزاحمت ،اونم مزاحمت مودبانه نظر دیگه ای نداره که برای رفع غائله خودمو به اون راه زدم که :"منظورتون از جواب چیه ؟آخه هر کس یه مورد خاصی برای اقامت در اینجا رو داره." من واقعا از تعجب دهنم وا مونده بود که  یه آقای ایرونی ،اونم در این سن وسال،چطور به خودش جرات میده که یک هموطن غریبه رو که نمی شناسه این طوری سین جیم کنه .باز هم کنترل خودمو از دست ندادم و خیلی مودبانه گفتم که :"وضعیت اقامتی هر کسی در اینجا  فرق میکنه." خواستم خداحافظی کنم که با پررویی ادامه داد که:" پس شما در اینجا رسما کار می کنین؟ آخه من فکر کردم که ممکنه شمااز کمک های دولتی استفاده می کنین." عرض کردم:" به چه دلیلی شما چنین حدسی می زنین؟" که گفت :"آخه اونائی که تازه میان به این مملکت بیشتر از این قانون استفاده می کنن ،منظورم پناهندگی و اینجور حرفاست." گفتم:" نخیرآقا." که بلافاصله افزود :"پس در آمدتون از چه راهیه ؟"این بار با تغیر گفتم که:" من با همسرم زندگی می کنم و مشکلی ندارم ." که به سماجت خود ادامه داد." پس که اینطور... ایشون که.." این بار باعصبانیت گفتم :"اگه کاری ندارین و تموم سوالاتونو پرسیدین، اجازه بدن که بنده  مرخص بشم و در حال بهت و عصبانیت جیم رو ترک کردم .
واقعا برای من تعجب آور بود که چطور میشه یک هموطن در این دیار اینقدر با پررویی تمام ، بخودش اجازه بده که در برخورد با یه خانوم ایرونی چنین رفتاری داشته باشه . شاید اگه اسم اینو بذاریم فضولی، باید گفت این یه نوع سوپر فضولیه و بس.آیا این برخوردها با یک هموطن باعث نمی شه که ایرونیا از هموطنای خودشون فاصله بگیرن و ایرونی بودن خودشونو انکار کنن؟