آیا
دقت کردین که بعضی وقتا آدم در عین حالی
که گرفتار کاراشه، یه خوردهای هم وقت
اضافی پیدا می کنه. اگه
تو خونه باشه که نیگا کردن به یه صفحه
روزنامه و یا عوض کردن کانالهای تلویزیون
و یا ور رفتن به کامپیو تر میتونه جای این
وقت اضافی رو پر کنه. ولی
اگه تو خیابون باشی چی؟ لابد میگین آدم
مجبوره جلو مغازه ها راه بره و بیخودی
اینور و اونور رو تماشا کنه . آره
همینطوره و شکی هم در اون نیست
اونروز
منم بین دو تا کاری که برای خودم ردیف کرده
بودم، یه وقت اضافی آوردم . درواقع
یه قراری داشتم برای ساعت دوازده و کار
قبلی ام هم زودتر انجام شده بود.
آرام و آهسته قدم
می زدم و بیهدف به مغازه ها نیگا میکردم
و تو عالم خودم غرق بودم. یهو
یادم اومد که این هفته برنامه رادیوئی
داریم و با گرفتاریهای کاری فرصتی برای
نوشتن پیش نیومده تا برنامه نکته هارو
ردیف کنم . در
این افکار بودم که یه چیزی برای برنامه
این هفته جور کنم که علی آقای خودمونو
دیدم با عجله داره به طرف چهار راه میره
.مثل اینکه
متوجه من نشد ووقتی از کنارم رد شد سلامی
کردم و به شوخی گفتم ( چه
خبره ...؟
کجا با این عجله... پیاده
شو با هم بریم ...که
بلافاصله گفت: (دارم
میرم همین بانگ روبروئی...بیا
با هم بریم و تا اونجا هم میتونیم حرفامونو
بزنیم ) و
منم از خدا خواستم و به راهمون ادامه دادیم
. این علی
آقای مارو خیلیها می شناسن ، یک شخص پر
کار و موفقی در کارای زندگیشه ولی به علت
برخی مسائل شغلی مجبوره مرتبا بین اینجا
و آمریکا در رفت و آمد باشه. به
همین دلیل پرسیدم: ( داری
میری آمریکا یا تازه برگشتی؟ ) که
گفت: ( هردوش
، دو سه روز دیگه عازمم ) و
ضمن اینکه هر دو سریع راه میرفتیم
بلافاصله به بانک رسیدیم، پرسیدم :
( پس ماشینت کو ؟)
گفت: (یه
فرسخ اونطرف تر پارک کردم) گفتم
:( بانک که
خودش پارکینگ داره ) که
گفت :( بد
بختی همینه دیگه، حالا بیا تو من کارمو
انجام بدم بعداً بهت می گم) . وارد
بانک شدیم و اون یکراست رفت طرف گیشه و ما
هم وایستادیم تا کارش تموم بشه ، البته
همونجوری که خودش میگفت اینقدری هم طول
نکشید و حدود پنج دقیقه بعد با هم از بانک
خارج شدیم . من
بلافاصله پرسیدم :( نگفتی
که چرا توی پارکینگ بانک پارک نکردی ؟)
که گفت :
(تورو خدا نیگا کن
، توی این حیاط بانک جای پارک فقط برای
شش اتومبیل وجود داره در حالیکه سه تاشو
اختصاص دادن به دیس ایبلا و سه تارو هم
اختصاص دادن به ما بدبختا که دیس ایبل
نیستیم .) حرفشو
قطع کردم که :( منظورت
همون افراد علیل و ناتوانه ؟)گفت
:( چه میدونم
هر چی تو میگی) و
ادامه داد که : (بعضی
از قوانین این مملکت خیلی عجیبه و من
نمیدونم دست اندر کاران با چه فکر و
اندیشهای قلم به دست می گیرن و حکمی رو
صادر می کنن ) . گفتم:(
منظورتو واضح تر
بگو ) که
ادامه داد : ( ببین
، در کجای دنیا نصف مراجعین به یک مؤسسه
رو آدمای ناقص العضو تشکیل میدن ؟ اصلا
می خوام بدونم که اینهمه آدم علیل و ناتوان
توی این بانک چیکار دارن ؟ ) عرض
کردم اینجا درست برخلاف مملکت ما آدمای
علیل به عنوان یک انسان کامل ، مقامی نه
تنها مساوی با آدمای معمولی دارن بلکه از
توجهات بیشتری هم برخوردارن ) و
ادامه دادم که:( لابد
تابحال متوجه شدی از نظر حقوق انسانی همه
در یک سطح هستند و مساوی) . حرف
منو قطع کرد که : « گفتی
مساوی ، نه برتر» و
ادامه داد : (مسأله،
تقسیم فضای یک حیاط کوچولو به عنوان جای
پارک اتومبیل های مشتریان و مراجعین این
بانکه . فرض
کنیم که تعداد مراجعین به این بانک رو
تعدادی زیادی هم از افراد علیل و ناتوان
تشکیل بدن که البته اینطور نیست، اولا
کسی که کار بانکی انجام میده معمولاً آدم
دست و پا دارو فعالیه ، در ثانی این
مراجعین ناتوان پنجاه در صد نمی تونن
باشن ) گفتم(
لابد یه فکرائی هم
در این مورد کردن .) که
ادامه داد که :( ببین
نکته چی عزیز ، عدم رعایت حق دیگرون و این
اهمیت بسیار زیاد به محل پارک افراد علیل
باعث شده که خیلیا برن این در و اون در
بزنن و یک برچسب آبی به نام مادر بزرگاشون
و چه میدونم، عمه و خاله شون بگیرن ، بصرف
اینکه ما هم یک نفر انسان علیل باخودمون
داریم و هر جا دلشون می خواد از ش استفاده
بکنن و بذارن جلوی داشبورد . آخه
این درسته ؟ طبق آمار رسمی خودشون میگن
فقط یک در صد از رانندگان این کشور از
کارتهای مخصوص افراد ناتوان استفاده می
کنن ، آیا فکر میکنی پارکینگ های عمومی
و خصوصی این مملکت رو بر اساس یک در صد
تقسیمبندی کردهاند ؟ منکه گمون نمیکنم
و بالاخره در پایان اضافه کرد: “
ولی میبینی که
توی همین بانک، این یه وجب حیاطی رو که به
پارکینگ مشتریان اختصاص دادن به نسبت
پنجاه در صدتقسیمبندی شده، این عادلانه
است» ؟
No comments:
Post a Comment