Wednesday, 23 April 2014

نکته ها 25


 

هفته گذشته یادم افتاد که این شماره نشریه بابد مخصوص سالگرد سومین سال باشه و موندم چی بنویسم .آخه نوشته های من که همش گله وشکایته ...من چی میتونم بنویسم که مناسب باشه با سالکرد نشریه .با خودم گفتم یه چیر مهمی رو که همیشه روش تکیه می کنم، بنویسم یعنی اینکه ..هموطن! ایرونی باش و ایرونی بمون .منتها یک ایرونی خوب و اصیل .

با خودم فکر کردم  که این جمله چقدر قشنگ بود،ولی ...دیدم خوانندگان این صفحه دارن پوزخند می زنن ومیگن :دست و قلمت درد نکنه، همین؟؟!! خیلی خیلی زحمت کشیدی! آخه مرد حسابی.. اینکه خیلی تکراریه ..گفتم که خب جواب میدم که  خیلی چیزا تکراری بودنش مهم نیست ،اهمیتش به خوب بودنشه .مگه ما اومدیم اینجا ملیت خودمونو عوض کنیم ..پس وطمون چی میشه؟ درسته که ما خلاف رویه عمل کرده و جلای وطن کردیم، اما دین و وظیفۀ ما در مقابل زادگاهمون در در جه اول اهمیت قرار داره..

بنابراین فکر کردم  که برم و به یکی از خاطره های چند ماه پیش اشاره کنم و اسم نکته های مخصوص شماره سالگردو بذارم: ایرونی بودن و ایرونی موندن

**

چند هفته پیش داشتم یک برنامه آشپزی رو از یکی از تلویزیون های ایرونی تماشا می کردم .آخه میدونین با رونق گرفتن اینگونه برنامه ها در تلویزیون های اینجا، ایرونی ها هم ناخودآگاه علاقه عجیبی پیدا کردن به دیدن این نوع برنامه ها.حق هم دارن چون دیدن این نوع برنامه ها دو سه حسن هم داره :هم آدم یه چیزی در مورد پخت و پز یاد می گیره وهم با اشتها می شینه پای تلویزیون، یکی دیگه هم اینکه از برخورد ها و روابط  اجتماعی افرادی  که بدون هیچگونه شناختی کنار هم قرار گرفتن، تجربه هایی کسب می کنه.

بله،  آقای آشپز ضمن اینکه داشت غذایی رو می پخت،طبق روال اینگونه برنامه ها حرف هم میزد که بیننده ها رو سرگرم کنه...از همه چی می گفت ...از اقامتش در اینجا...و یا اینکه کی اومده به این کشور و از اینجور حرفها .چون خیلی قشنگ حرف می زد، نظر منو جلب کرد.

من توی حرفاش یک نکته ای رو پیدا کردم که از نظر من خیلی مناسب بود و دیدم بد نیست راجع بهش یه چیزایی بنویسم. میگفت :" چهار پنج سال پیش وقتی می خواستم بیام اینجا ،همه اطرافیانم، بخصوص فرنگ رفته ها ،تذکر اکید میدادند که:

ــ مبادا دور و بر ایرونیا بری....ایرونیای اونجا هم مثل اینجا همین برنامه های اینجا رو دارن ...تو کارات دخالت بیجا می کنن و برات حرف در میارن..پشت سرت بد میگن ...وحتی اگه میخوان بهت کمک کنن، قبول نکن ...چون حتما یه نظرهایی دارن... مواظب باش گول نخوری .برو اونجا و جدا از ایرونی جماعت زندگی کن. جتا یکی از دوستام که شش سالی در لندن زندگی کرده بود می گفت :

ــ  اگه بین ایرونیا باشی، زبون هم یاد نمی گیری ...تا خواسته باشی شروع کنی به انگلیسی صحبت کردن،ایراد میگیرن ..بهت می خندن .اگه کلمه ای روغلط تلفظ کنی مسخره می کنن. در یک جمع ایرونی مسلما موقع حرف زدن دست و پاتو گم می کنی و همونی هم که بلدی، یادت میره."

 

من واقعا از حرفای این جوون که بیست و پنج سال بیشتر نداشت؛ غرق لذت بودم .او ضمن سرخ کردن گوشت خورد شده برای لوبیا پلو چنین ادامه داد:

"...ولی من برخلاف گفته اونا عمل کردم و دیدم اتفاقا چه خوبه که در اینجا در جمع ایرونیا باشم وهمین معاشرت و بودن در جمع ایرونیا، باعث شد که با یه دختر خانوم ایرونی آشنا بشم و باهاش ازدواج کنم که حالا هم یه پسر یکساله دارم که الان صداشون میکنم بیان جلوی دوربین."

من اصلا از حرفای قشنگ این آقا سیر نمی شدم. راستش مسئله غذا پختن این آقا رو بکلی فراموش کردم و دیدم مثل اینکه داره برنامۀ نکته ها اجرا می کنه.او ادامه داد که:

"...ما که اصلیت خودمونو که نمی تونیم فراموش کنیم...آخه از بد گفتن  در باره خودمون که دردی دوا نمیشه ..بیائیم دردها رو درمون کنیم... بیایم ببینیم که اینا انگلیسی ها چه جوری دارن زندگی می کنن و ما هم یاد بگیریم...بیائیم تو کار همدیگه دخالت نکنیم و این دخالت ها رو تبدیل کنیم به راهنمایی. بیائیم  تهمت و غیبت و دروغ و حتی حسادت های ذاتی رو کنار بذاریم. بیائیم بجای نفرت و کینه، عشق و محبت روجایگزین کنیم .بیاین بهم عشق بورزیم .بیاین همه باهم یکی بشیم و همدیگه رو درک کنیم.

آره عزیزان،دیدم بجای یاد گرفتن درس لوبیا پلو درس عشق آموختم. درسی که هر جمله و هر کلمۀ اون یک کتابی بود برای ما ایرونی جماعت که آویزه گوش کنیم . خدا کنه این آویزه گوش برامون سنگین نباشه و بتونیم همیشه اونارو با خودمون حمل کنیم                                                                             یا حق .

 

No comments:

Post a Comment