بالاخره تابستون بسیار خوب امسال هم
تموم شد و خاطره خوبی به جا گذاشت تا سالیان بعد همه بشینن و راجع به اون صحبت کنن
و مثلا بگن"در سال دو هزار و سیزده بهترین تابستونو در ده ساله اخیر داشتیم
منظورم از به رخ کشیدن تابستون امسال
این بود که امسال تعداد ایران رفته ها بیشتر از هر سالی بود که بالاخره با کلی
سوغاتی و خروار ها خاطره خوب و بد بر گشتند.
تا جائیکه من در جریان بودم و
هستم،اکثرا از خاطرا ت خوبشون تعریف کردن تا بد .خوشبختانه هیچکی از گرونی و کمبود
ها چیزی نگفت که بنده بشینم و اونو پیرن عثمون بکنم که چنین و چنان ...
در حقیقت همه این ایران رفته ها اینجوری می
گفتن:" همه چی خوب بود و عالی .و جای شما خالی."
اونا معمولا از گردش ها و تفریحاتی
که رفته بودن می گفتن ...از رستوران های شیک و
گرون قیمت ، از چلوکبابی های عریض و طویل با کباب ها و شیشلیک های یک متری .
اینا گاهی از رستورانهای تازه باز
شده فرنگی در ایران چنان تعریف می کنن که ما در دل فرنگ حسرت داشتن یک چنین
رستورانهایی را می خوریم و احساس حقارت می کنیم که چرا ما نداریم و در چنین کشور
عقب افتاده ای داریم زندگی می کنیم!
گاهی هم برای سوزوندن دل اونایی که
به هر دلیلی نمی تونن برن ایران،از پیشترفت های سیاسی و اجتماعی میگن که دل اونا
رو بسوزونن.یکی نیست به اینا بگه "آخه آدم حسابی تو که اینقدر از زندگی در
ایران تعریف می کنی بساط زندگی تو جمع کن و برو ایران ...تو رو چی به فرنگ که
دائما در اینجا غر می زنی و مینالی که "ما باید در اینجا ببخشین ،مثل خر جون
بکنیم و ایرونیا در اونجا کیفشو بکنن ."
نمی دونم آیا شما تا بحال به تور
این تعریف کنندگان افتادین که با تعریف از کباب و شراب و اتومبیل های آنچنانی و
سوپر مارکت های شهر تهرون دل شما رو بسوزونن؟ بنده که همیشه درزیر باران این
تعاریف خیس میشم ووقتی می گن: بیا و ببین در تهرون چه خبره حرص می خورم."
اینا مثل اینکه خبر ندارن که در
جنوب شهر همین تهرون خودمون چه خبره و نمی دونن که کارمندا و حقوق بگیرا چی می کشن.حرفی
هم اگه بزنی می پرن بهت که:"مگه توی فرنگ جنوب شهر وجود نداره ،مگه آدمای
بدخت و فلک زده در اینجا زندگی نمی کنن؟که پاسخ اینه که "بله...اما به چه
نسبتی؟"
.یه جائی داشتم این درد دلامو می
گفتم که خانمی از آشناها به من توصیه کردن
که اینارو توی نشریه بنویسم. ضمنا فردای اونروز خاطره ای رو از سفر امسالشون به
ایران تلفنی برام تعریف کردند که در اینجا
براتون می نویسم، ولی ایشون از معرفی کردن خودشون امتناع کردند.
***.
No comments:
Post a Comment