Wednesday, 16 July 2014


چندی پیش با خانمی از طرفداران صفحه نکته ها ،گفتگویی داشتیم در باره مطالب این صفحه .ایشون ضمن تعارف و نکلیف در مورد این صفحه، موضوعی را مطرح کردند که از نظر من خیلی جالب بود .می گفتن که انتقادهای شما در این گونه مطالب بیشتر در مورد ایرونیا دور میزنه. وقتی که ما میخونیم، فکرمی کنیم که اینگونارسایی ها فقط مختص ایرونی جماعته و این فرنگی های هموطن دیگه عاری از هر گونه عیبی هستند. چرا از اونا چیزی نمی نویسین؟عرض کردم حرف شما درست ،ولی یک خارجی سروکاری با نشریه ما نداره، که فرمودند حق با شماست .
چون کنجکاو شده بودم از ایشون خواستم که داستان خودشونو بگن تا ببینیم که این فرنگی ها چه هیزم تری به ایشون فروختن که این داستانو با آب و تاب تعریف کردند.
**
مدتی بود که گاز و فر منزل بازی در می آورد و معلوم بود که دیگه نباید ازش کار بکشیم.  ولی با توجه به اینکه میگن این لوازم قدیمی خیلی بهتر ساخته شدن و بهتر کار میکنن، فکر کردیم که اگه همینو تعمیر کنیم شاید به صرفمون باشه. هرطوری  بود مدتی ما با اون می ساختیم و حتی فرِ اون یه روزی  بدون خبر از کار افتاد و یک کیک گنده رو حروم کرد، گرچه وسطای کار یه خورده دستکاریش کردم ولی  دیگه دیرشده بود و کیک نه تنها پف نکرد بلکه تبدیل شد به یک قرص نون سفت و شیرین .
زن و شوهر تصمیم گرفتیم که یک تعمیر کارِ درست و حسابی رو برای تعمیر انتخاب کنیم، چون به این یلو پیچزها و اینجور منابع کمک رسونی اعتباری نیست. خلاصه  یه فکری به سرمون اومد که از روی مارک روی دستگاه  با نمایندگی اون تماس بگیریم .بهر حال به کمک اینترنت شماره تلفن اونو پیدا کرده و به اون    تلفن زدیم .خانوم مودبی گوشی رو برداشت و اینقدر قربون صدقۀ من رفت که بنده پشت تلفن شرمنده شدم. گفتم:" لطفا اگه کسی رو می فرستین، بگین حتما سرِ موقع مقرر بیاد که من با بدقولی میونه خوبی ندارم." و طرف با ادب فراوان قبول کرد و قول داد.
فردای اونروز مرد میانسالی با یک چمدون وسائل درِخونه رو زد .از اینکه خوش قولی کرده بود خیلی خوشمون اومد.ایشون خیلی سریع با کمک چندین آچار پیچ گوشتی، دل و روده قسمت میانی این دستگاهِ از کار افتاده رو کمی قلقلک داده و بلافاصله گفت:" درست کردن این دستگاه صدو بیست پوند خرج داره." و ادامه داد که :"البته ما معمولا ساعتی حساب می کینم، ولی برای شما من فقط یک قیمت فیکس حساب می کنم ." گفتیم :"قبوله..." کی جرات داشت که بگه نه ...موافقت بدونِ کوچکترین تقاضای تخفیفی صادر شد و ایشون دست به کار شدند.خدا را شکر که  دستگاه درست شد و ایشون اونو روشن کرد .ما اینقدر خوشحال شدیم که میخواستم از ایشون دعوت کنم یک پلو قورمه سبزی مهمون ما باشه، اونم با استفاده از همین اجاق گاز.
 پولشو دادیم ولی صورت حسابی به ما نداد و گفت اگه صورت حساب خواسته باشین  باید با مالیات بر فروش بنویسم. این به نفع شماست .ما هم اطمینان کردیم و پولو بهش دادیم. شب هم مهمون بودیم و رفتیم. فردای اونروز گاز ها هیچکدوم روشن نشد و فرهم گرم نشد که نشد .فوری من خودم تلفن زدم به همین شماره موبایلی که خودش به ما داده بود.باز هم کلی تعارف و تکلیف و ده بار گفتم با زحمتای ما....؟ و از اینجور حرفا...! و قرار شد فردای اونروز بیاد .ما بازم از پلو پز استفاده کردیم و توستر و از خیر غذاهایی که با گازو فر پخته میشن، گذشتیم.
این بار با سه چهار ساعت تاخیر اومد، چون پولشو گرفته بود و خاطرش جمع بود .باز با یک چمدون وارد شد و باز هم شروع کرد به ور رفتن با اون . نتیجه این عمل جراحی این بود که :" یه جا ی دیگه اش خرابه  و مربوط به اون قسمت نیست که من درست کردم."عرض کردیم که اونجاشو هم درست کن. گفت یه پارت میخواد که با مزد وصل کردنش میشه شصت پوند، در واقع قیمت اون پارت چهل پونده و بیست تا هم برای درست کردنش.
ما فکر کردیم برای زنده کردن اون صد و بیست پوند، باید این پولو هم بپردازیم و رضایت دادیم .رفت از توی ماشینش یه پارت کوچولو آورد و نیم ساعتی هم با اجاق ور رفت و گفت درست شد.واقعا هم درست شد. باز خدا حافظی و تشکر.
 بهر حال با عرض شرمندگی از تطویل کلام، باید بگم که فردای اون روز بازم دستگاه کار نکرد .موبایل طرفو گرفتیم و ییغام گذاشتیم .جواب نداد. چهل و هشت ساعت متوالی زنگ زدیم و تحویلمون نگرفت .به همون مرکز ی که این تحفه رو به ما معرفی کرده بود زنگ زدیم ..فرمودند:" این آقا برای ما کار نمی کنه... کارت بیزینس شو گذاشته بود اینجا، ما هم به شما دادیم و هیچ مسئولیتی رو هم قبول نمی کنیم."
بالاخره ما پشت خطِ تلفن موبایل این آقا هم زاری کردیم  و هم تهدید و نتیجه ای نداشت. تااینکه یه هفته  هم گذشت.
بالاخره یه روزی که من خونه نبودم، آقا بدون خبر قبلی زنگ درو میزنه و میاد تو. گویا ایشون حتا معذرت خواهی هم نمیکنه و دوباره شروع میکنه به ور رفتن به اجاق گاز و پس از نیمساعت تفحص به شوهرم  میگه:" این دستگاه دیگه کارشو کرده و قابل تعمیر نیست."
 شوهرم میگه:" پس تکلیف صدو هشتاد پوند ما چی میشه؟" میگه:" من کار کردم و اونم دستمزد من  بوده بوده."شوهرم میگه " :من نمیذارم بری،" میگه: "من پلیس صدا میزنم "شوهرم بلافاصله میگه:" اتفاقا منم میخوام پلیس صدا بزنم ." به محض اینکه شوهرم تلفنشو از جیبش در میاره، اون  بشدت شوهر منو  هل میده وفرار میکنه.

 قصه رو کوتاه کنیم ....حالا ما رفتیم و چند صد پوند دادیم و یک دونه مجموعه اجاق گاز نو خریدیم... ولی شاید اگه با ایرونی جماعت معامله کرده بودیم و این بلا سرمون میومد،  لااقل  فحش دادن و عصبانی شدن با  کلام شیرین فارسی  برامون دلچسب تر بود تا زبون غیر شیرینِ انگلیسی ...شما نظرتون چیه ؟

No comments:

Post a Comment