Wednesday, 16 July 2014

نکته ها 35
بحثی بود در محفلی در مورد تربیت بچه ها و اینکه آیا اصول تربیتی که در منازل پایه ریزی میشه تا چه حد میتونه با بزرگ شدن بچه ها در اجتماع، عوض بشه و آیا این زمینه اگه درست و حسابی باشه ،پایدار میمونه یا خیر؟ من عقیده داشتم و دارم که اگر پایه های تربیتی در خونه  محکم بشه ،هیچگاه محیط اطراف قادر نخواهد بود که اونا رو نا بود بکنه و از بین ببره و برای  مثال این خاطره رو تعریف کردم:

سالها قبل یک زوج از فامیلای ایرونی مون به اتفاق دختر سیزده ساله شون دوسه روزی مهمون ما بودن .اونا از تهرون اومده بودن لندن به دیدن فامیلاشون و محبت کردن و دو سه روزی رو هم اختصاص دادن به منچستر و دیدن ما. با توجه به اینکه اینا تو تهرون خیلی به ما به محبت کرده بودن و بقول معروف از اون چلو کبابای یه متری به خوردمون داده بودن، ما هم میخواستیم حسابی از اونا پذیرایی کنیم و به قول معروف از خجالتشون در بیائیم.
شبی رو اختصاص دادیم به اینکه به یه رستوران پاش فرنگی بریم و ماهم به اونا نشون بدیم که کبابای یه متری ما چه مزه میده. شنبه شب بود و هوا هم روی خوش نشون داده بود وتوی مرکزشهر مردم توی هم می لولیدند.ما هم که قبلا میز خودمونو رزرو کرده بودیم نگرون نبودیم  و با خیال راحت رفتیم به رستوران مورد نظر و الحق که چه پذیرایی مجللی از ما به عمل آمد!
 سعی کردیم که با نشستن زیاد و خوردن و آشامیدن زیاد تر تا میشه به اونا خوش بگذره و همین طور هم شد. در پایان، من دختر خانم گارسن رو صدا زدم و صورتحساب خواستم و اونم خیلی زود تر از حد انتظار کاغذ دولائی رو درون بشقابی خالی گذاشت جلو من .ایرونیا معمولا جلو مهمون زیر و بالای صورتحسابو نیگا نمی کنن ...اینکار نشون میده که طرف چقدر مثلا خسیسه ،حتا نمیذارن که کس دیگه ای هم نیگا کنه . منم مثل اینکه دارم ورق بازی میکنم، اونم بازی بیست و یک ، یواشکی  زیر کاغذو نیگا کردم ، صورت  حساب هفتاد  و پنج پوند و خورده ای رو نشون می داد. در این لحظه مجید میخواست صورتو از دست من بقاپه که حساب کنه و من مانع شدم .بطور کلی من ازین تعارفای مسخره ایرونی  که برای دادن پول دو نفر بهم می پرن ، متنفرم . یکی نبود به این آقا بگه"... باباجون، صابخونه منم، تو چرا دست تو جیبت میکنی؟"
بهر حال من خیلی سریع 80 پوند گذاشتم توی بشقاب و آماده شدیم که رستورانو ترک کنیم .اینم بگم که  اون زمونا هنوز پرداخت با کارت های مختلف خیلی رواج نیافته بود  و بهر حال اگه هم رواج داشت من همیشه کارم نقدیه واز نسیه متنفرم .
وقتی رسیدیم خونه و قدری آرامش یافتیم و مهمونا رفتن و خوابیدن، به عیال مربوطه گفتم پول میز ما نباید اینقدر می شد .پرسید:" مگه زیادی حساب کرد..؟" گفتم:.." نه بابا خیلی کمتر از حد معمول." گفت:"... نکنه تخفیف داده؟" گفتم:..." نخیر صحبت تخفیف نیست، اصلا صورتحساب گویا مال ما نبوده ، بد بختانه من صورتو از توی بشقاب ورش نداشتم...ببین، ما پنج نفر، فقط پنج  تا غذای بالای پونزده پوند داشتیم که خودش میشه حدودا هفتاد و پنج پوند به بالا نزدیک 80 پوند...تازه کلی هم  پیش غذا و پس غذا و کنار غذا و نوشابه های مختلف نرم و سفت داشتیم، اونم نه فقط یک بار...میز ما باید  به چیزی در حدود بیش از صد و پنجاه پوند می بود .این هفتاد و پنج و خورده ای اصلا به عقل جور در نمیاد ،حتما یارو اشتباه کرده...."
 باور کنین با وجدانی نا آروم رفتم توی رختخواب. می ترسیدم که دختر گارسنه صورتو اشتباهی داده باشه و صاحب رستوران اونو همون شب اخراجش کنه و یا اینکه مزدشو نده.
 فردا شب که باز قرار شد بریم طرفای مرکز شهر، فبل از  ذکر این مسئله به دیگرون خودم صاف رفتم توی اون رستوران و سراغ مدیر داخلی رستورانو گرفتم .مردی آراسته و پیراسته اومد به سراغم من داستانو گفتم.  اون خودش شب قبل در اثر اعتراض اون مشتری میز شماره 64،  متوجه شده بود که گارسنه صورت حساب میز اونو داده به ما که شماره مون 54 بود. بهر حال  لبخندی زده و گفت:" پس شما سَرِ میزِ شماره 54 نشسته بودین؟" و سپس ادامه داد: "این گارسن ما که اسمش ژولیاست در اثر عجله و حواس پرتی، صورتحساب میز 64 رو به شما داده  و ما در اثر اعتراض اون آقا متوجه مطلب شدیم. گفتم "لابد اونو همون جا توبیخ کردین؟" که گفت: قرار شد نصف این مبلغو از حقوقش کم کنیم .گفتم:" من اومدم که بقیه پولو بپردازم تا اون بیچاره به درد سر نیفته" که کلی تشکر کرد . صورتحساب ما نزدیک صد وشصت پوند بود که تفاوت اونو پرداختم.
هفته بعد نامه ی تشکر آمیزی از مدیریت رستوران دریافت کردیم بهمراه یک کارت دو نفره شامل شام کامل به عنوان پاداش. تازه، اگه اینو هم نمی داد، آسایش وجدان برای من خیلی ارزشش بیشتر بود.
بازم بر می گردیم به اول مطلب که ریشه های  صداقت در خانواده و در منزل شکل می گیره و تا آخر عمر   با آدم باقی میمونه و مسلما نه در اثر مرور زمان از بین میره و نه تاثیر محیط 

No comments:

Post a Comment