Friday, 18 January 2013

نکته ها 13


نکته ها 

اگه  به آدمای قدیمی می گفتن که تلفنی که مرحوم گراهام بل خدابیامرز اختراع کرد ، قراره یه روزی  به صورت امروزی در بیاد، نه تنها خود گراهام بل  باور نمی کرد بلکه برای هیچ کی قابل باور نبود! منظورم نه اون خیلی قدیمی ها ، اونا که تلفن نداشتن . منظورم همین آدمای هفتاد هشتاد سال پیش .

 به تلفن های اون موقع می گفتن تلفن های  مغناطیسی .  اون زمونا همه خونه ها تلفن  نداشتند و فکر کنم فقط اونائی که دستشون به دهنشون می رسید ، صاحب تلفن بودند ! نه طبقه متوسط جامعه  . اگه کسی می خواست با یه نفر تماس تلفنی برقرار کنه ، باید اول  به مرکز تلفنخونه زنگ می زد  . کسی که گوشی رو برمی داشت اسمش بود: مرکز ...تلفن زننده باید  مدام می گفت: الو...الو...   مرکز ...مرکز ..تا اینکه پس از مدتی تقریبا طولانی و زدن ضربه های مداوم روی شاسی تلفن ، مرکز جواب می داد . مشترک تلفن نام شخصی رو که می خواست باهاش صحبت کنه می گفت  و آقای مرکز طرف رو وصل می کرد به شخص مورد نظر . فکر کنم که اون آقای مرکز می تونست استراق سمع هم بکنه . چرا که نه ؟

بله عزیزان الان با این پیشترفت تکنولوژی در مورد  تمام اختراعات ،  تلفن، یکی از وسائل پیش پا افتاد در بین اختراعاته ،  که روش نمیشه حساب کرد، یعنی اصلا به نظر نمیاد . گرچه مخلوط شدن این دستگاه   به دنیای وسیع کامپیوتری اونو هم درگیر کرده ولی هنوز هم در بسیاری از نقاط محروم دنیا سادگی خودشو حفظ کرده و صرفا یک وسیله ارتباطی عمومیست .

تا اینجای قضیه رو داشته باشین تا بریم سر اصل مطلب .

 در یکی از جلسات شب شعر کاتون ایرانیان منچستر ، یکی از دوستان صمیمی حقیر ، خیلی دیر تر از حد معمول وارد کتابخونه کانون شد و در حالیکه تلفن موبایلشو با عصبانیت میذاشت تو جیبش گفت : هر چی میگم فردا بهت  زنگ میزنم، حالیش نمیشه . آخه من دوست دارم شبای شعر از همون  اولش تو مجلس باشم ...درست چهل و پنج دقیقه است که بیرون در،... دارم به حرفای بی سر و ته آقا  گوش میدم . گفتم: بیا یواشکی از همین در برو تو و بشین ، بعدا باهات صحبت می کنم .

در موقع آنتراکت هم نرسیدم باهاش حرف بزنم و فردای اونروز اومد که منو ببینه . ازش پرسیدم : خیلی داغ کرده بودی... موضوع چی بود ؟ گفت: تورو خدا توی قسمت  نکته هات یه چیزی بنویس راجع به اونائیکه هنوز نمی دونن که تلفن یک وسیله ضروری و مهم زندگیست... فقط به منظور حل کردن مشکلات زندگی و ساده کردن مشکل ارتباطاته ، نه درد دل  . اینروزا مردم طرز استفاده ازین وسیله مهم و ضروری رو ازبین بردن . از این وسیله استفاده ها ی عجیب غریبی می کنن . از  رد و بدل جک های مزخرف و بی سروته  گرفته  تا غیبت کردن از دوستان .  اصلا بعضیا اینو یک وسیله بازی و  سرگرمی و وقت گذرونی  به حساب میارن .

 . طرف که هنوز از جریان دیشب  خیلی عصبانی بود، ادامه داد که : تلفن کننده هیچوقت فکر نمی کنه که تودر حال حاضر گرفتاری.... و وقت شنیدن حرفهای مفت اونو نداری . من به آرزو موندم که یه نفر به خونه من و یا به تلفن همراهم زنگ بزنه و اول بپر سه :  دستت که  بند نیست؟  ...وقت داری؟ ....جائی که نمی خوای بری؟...  داری نهار می خوری ؟... و بعداز اینکه  مطمئن شد که مزاحم نیست شروع کنه به صحبت کردن  . من با تلفن های ضروری وواجب که معمولا کوتاه مدته کاری ندارم . اون تلفن ها  نیازی به اینگونه سوالات نداره ، چون واجبه و باید انجام بشه ....آخه تلفن مال اینجور چیزاست .اما مکالمات طولانی و گاهی بی مورد اعصاب آدمو چنان خط خطی می کنه که با هیچ پاک کنی پاک نمیشه .

 گفتم :حالا بیا و  کج بشین و راست بگو ...دیشب بالاخره داستان چی بود که داغ کرده بودی ؟ جواب داد: یه نفر که.... نمی خوام بگم کیه و تو حتما میشناسیس ، داشت غیبت می کرد . غیبت از یک دوست دیگه ای که چنین کرده و چنان کرده ....  و از من نظر خواهی می خواست ، گویا می خواست که من بگم که بره حق این آقارو که اینکارو کرده کف دستش بذاره  ...آخه من نمی دونم که با یک مکالمه تلفنی چطور میشه بنده بتونم  قضاوت کنم که تقصیر کی بوده  ...هرچی بهش می گفتم که" دارم میرم تو جلسه ، بذار فردا  سر فرصت حرف می زنیم..." می گفت " وایستا همینم  بگم... چشم.... و باز حرفای تکراری رو می چپوند توی گوشای من بدبخت ."

عرض کردم : حالا تو کوتاه بیا ... واقعا این مسئله برای من عجیبه ....آخه این مکالمات تلفنی بیشتر مربوط میشه به خانوما ،آخه  این دوست شما چرا برای رفع این مشکل از تلفن ، اونم تلفن موبایل استفاده می کنه . در جواب گفت این تلفن های مفت کارارو خراب کرد ه .  میدونی که این شرکت های تلفن به رقابت همدیگه ، یک پول فیکس می گیرن و میگن هر چقدر دلتون می خواد حرف بزنین ، اینقدری که   چک و چونه تون آرترز بگیره  .  خوب دقت کردی خانومای توی خونه چه به سر تلفن های خونه میارن ؟ ملت حالا راهشو فهمیدن ...همه اینروزا با پرداخت چند پوند اضافه در ماه... گوشی تلفن یکسره تو دستشونه و شیره این تلفن رو می کشن . واقعا این تلفن های مفت ومجانی بعضی وقتا چقدر هم گرون از آب در میاد . وقت خانونم خونه صرف تلفن بازی میشه ...بچه ها جلو درب مدرسه منتظر می مونن... خانوم به کارای خونه اش نمیرسه و یا اگه خودش در بیرون خونه شاغل باشه ، به موقع کاراشو نمیتونه انجام بده... .گاهی از غذا پختن می مونه و مجبور میشه آقارو به غذای بیرون مهمون کنه... و خلاصه این مجانی حرف زدن ها خرج های دیگه ای رو  به بار میاره .

عرض کردم :ای کاش ضرر مالی باشه نه جانی ...گاهی، برخی تلفنهای طولانی ، خانوم خونه رو آنچنان بخودش مشغول میکنه که بجه ها از یادش میرن و کارهای خطرناکی میکنن که ممکنه حوادث ناگواری اتفاق بیفته که اکثرا شاهدش بودیم ، حوادثی که واقعا جبران نا پذیره .

و ادامه دادم که...واقعا خوشا اون زمونا که توی همین انگلیس وقتی می رفتی پای تلفن و شروع می کردی به نفس کشدن ...نفس اول ده پنس خرج داشت و سپس به ازای هر جمله کوتاه مثل سلام و علیک معمولی  ده پنس های بی شماری می پرداختی . من چند تا از قبض های تلفن بیست و پنج سال قبلو هنوز یادگاری نگه داشته ام که اون زمونا حقیر ماهیا نه بیش از  صد پوند ،  پول حرف زدن می دادم  ...تازه حرف مفت هم نمی زدم  بلکه حرف واجب می زدم  ...باورتون میشه  ؟
 امروزه حتما خانواده ها بیشتر از این پول تلفن میدن ...اما دراین قرار داد که حالت بوفه در رستورانارو داره ( هرچی میخوای بخور ) لااقل هرچی می خوان حرف می زنن اونم با پرداخت یه پول فیکس  ...اینه که حرف  زدن تا حدودی مجانی از آب در میاد. ..راستی...! خیلی هم بد نیست  ...!  چون حرفهای مفت رد و بدل میشه  به مجانی بودنش می ارزه .

No comments:

Post a Comment