Friday, 18 January 2013

نکته ها 14


 نکته ها

حدود نیمه های همین ماه دسامبر بود که استیو ، همسایه سمت چپی خونه ما ، اومده بود که بگه ژانویه امسال هم یادتون نره و طبق معمول هرسال ، ساعت نه و نیم شب ژانویه منتظرتون هستیم .

داستان این جلسه و مهمونی خصوصی ما با همسایه های دور و بریمون خیلی جالبه و برمی گرده به ده دوازده سال قبل که اومدیم به این محل . همسایه سمت راستی مون که یه پیره زن خیلی مهربون بود و شوهرشو چندین سال قبل از دست داده بود  ، از همون سال اولی که ما اومدیم به این خونه، گفت : من همه ساله چهار خانواده  دور و بر خونه مو می گم که جمع بشن  خونه ما برای لحظات آغاز سال نو ...امسال شما هم اگه به  جمع ما اضافه بشین خوشحال می شیم  ..  ..موافقین ؟

ما هم از خدا خواستیم و قبول کردیم . بعد هم موقع گرفتن قول از ما ، گفت که : راستش من نمی تونم یرای مهمونا شام تهیه کنم ... فقط یه چیز مختصر (اسنک) همین !  سر ساعت دوازده هم که لحظه سال نو ست با هم یک نوشابه ای خواهیم نوشید .

واقعا هم همین بود و ما هم برای اولین بار در جمع نه نفره این عده شرکت کردیم و همون جوری که گفته بود پذیرائی کرد . خیلی هم خوش گذشت . از اون موقع به بعد تا مدت شش سال ،همیشه این جانت خانم،  ما چهار خانواده رو خجالت می دادن و ما این شب عزیز را در کنار همسایه ها جشن می گرفتیم و بعد هم  تشکر می کردیم . تا اینکه چهار سال قبل ایشون طی یک بیماری  ده ماهه دار فانی رو وداع گفتن و ماهم در مراسم  ختم این زن خوب و مهربون غمگین شدیم و یک الحمد و قل هوالله نثار روح ایشون کردیم . این اتفاق در ماه اکتبر دوهزار و هشت به وقوع پیوست و ما فکر کردیم که   از حالا به بعد شب ژانویه بی شب ژانویه . یکی دو بار ما فکر کردیم چنین کار خیری رو ما انجام بدیم ، ولی دیدیم این یک تظاهر و خودشیرینی محسوب میشه که یک غریبه پاشو بکنه توی  کفش دیگرون و بقولی کاسه از آش داغ تر بشه  و بنابراین از خیر این کار گذشتیم .

در دسامبر همون سال یه روزی  صدای زنگ درخونه ، منو به دم در کشوند و استیوهمسایه  سمت راستی مونو مقابل خودم دیدم  . با سلام و  تعارف و بفرمائین تو که همیشه توی زبون ما ایرونیا جاریه گفتم : چه عجب  یاد ما کردی  ...؟ که جواب داد :اومدم بگم شب ژانویه یادتون نره ..همون برنامه همه ساله خونه ما.

برای ما یک کمی تعجب آور بود چون فکر می کردیم که چون اون خانوم  مسن و سنتی اهل این کارا بود  و جوونا ی اینگلیسی  امروزه  ، اهل این برنامه ها نیستن ، ولی این حقیقت داشت و قرار شد که ما پنج خانواده  دور و بر ، منزل استیو و سییرا دور هم جمع بشیم .  نا گفته نمونه که این گروه اعتقاد دارن که شب ژانویه آدم باید تو خونه باشه و سال نو رو جشن بگیره . درست مثل ما ایرونیا که معتقدیم که هنگام سال تحویل همه  باید تو خونه خودشون باشن . بگذریم .

این چند سالی که بدون وقفه در منزل جانت و اخیرا هم در منزل استیو و سییرا دور هم جمع میشیم بدون اغراق باید گفت که نه ما خجالت زده میشیم  که طرف داره خودشو برای ما هلاک می کنه  و نه صابخونه شرمنده میشه که چرا با غذاهای کوچولوو سرد و نیمه گرم و ماکرو ویوی  از ماها پذیرائی می کنه  .هدف اصلی فقط یک گردهمائی و خوش گذرونی و بزرگداشت یک وافعه ملی و جهانی است .

این بار وقتی  استیو اومد و مارو دعوت کرد در همون لحظه  من می خواستم چیزی راجع به ژانویه بنویسم که دیدم چه نکته ای از این مهم ترکه در باره  ساده برگزار کردن یک مهمونی دوستانه بنویسم ، حالا سنگ مفت و گنجشگ هم مفت . پس برم و اینو بنویسم که هم حوصله تون از پرگوئی و پر نویسی بنده سر نیاد و هم من در این اوایل سال نو وقتم تلف نشه .  اما دیدم یک مقایسه کوچولو هم برای چاشنی مطلب ضروری به نظر می رسه . نمی خوام خیلی وارد جزئیات بشم که اگه  یه ذره بیشتر پیش برم ،  مسلما مثنوی هفتاد من کاغذ میشه .پس چه بهتر فقط اشاره ای بکنم و شرح مفصل این داستان ها رو بذارم برای بعد .

*.

حتما شما هم گاهگاهی می شنوین که میگن  چرا رفت و آمدها خیلی کم شده و یا اینکه بطور کلی قطع شده . البته  این مسئله نه تنها در اینجا مطرحه بلکه ایرونیای اونطرف آبها هم همین نظریه رو دارن . ظریفی میگفت به سه دلیل خیلی مهم و هر کسی دلیل چهارمش را بگه من یک مهمونی بزرگ براش می گیرم . عرض کردم که: برو بریم ...من یک نفر سراپا گوشم که دلایل تورو بشنوم . شایدم  با ارائه دلیل چهارم بتونم در این مسابقه برنده بشم ، دست کم به مهمونی دعوت می شم ، چه بدی داره ؟.   

فرمودند : دلیل اول : وضع اقتصادی مردمه ... .راستش مردم از عهده ش بر نمیان .

 دلیل دوم : راه ها خیلی دور شده و مردم چه در اینجا و چه درایران ( بخصوص در تهرون خودمون )

   خیلی از هم فاصله گرفتن و از این فاصله های ظاهری ، فاصله های عاطفی به وجود اومده .

  دلیل سوم : گرفتاری های بیش حد زندگی ...دوندگی های بی مورد ...گرفتاری های فرزندان و غیره.

 آیا این سه دلیل کافی نیست ؟ فکر می کنم تموم بهونه های ممکنه در این سه دلیل بطور فشرده جمع  شده . حالا کسی هست که دلیل چهارمی رو بگه ؟ مگه اینکه اهل رفت و آمد نباشه که ما با اونا کاری نداریم .

 

عرض کردم که : من دلیل چهارمی دارم و می گم ، درست گوش کن : دلیل چهارم فقط چیدن تشریفات مفصل توسط خانومای کدبانوی ایرونیست . اگه این انگلیسیا در رستوراناشون بقول خودشون ( سه کورس میل ) رو کامل ترین غذای یک نفر می دونن ، ما ایرونیا در هر کورسی از این میل ها  سه چهار تا ( میل ) دیگه اضافه می کنیم . خانوم خونه برای ده دوازده تا مهمون ، سه روز فقط فکر می کنه چی بپزه ، سه روز آذوقه تهیه میکنه ، سه روز میپزه ، سه روز جمع و جور می کنه و ده روز هم غذاهای باقی مونده رو سر جمع میکنه که چه جوری بخوره و یا چه جوری دور بریزه .  چشم  وهمچشمی در این مورد بین خانوما واقعا قابل بحثه که فلانی ده رقم غذای جدید تهیه کرده بود ، منم باید خودمو بکشم تا اگه از اون بالاتر نیستم ، لااقل مثل اون از مهمونام پذیرائی کنم . به عقیده من دلیل چهارم هم خیلی مهمه .

آیا قبول داری ؟ ببین ! اون سه دلیل شمارو هیچکی  به زبون نمیاره . چون خجالت می کشه  ، اما چی میگه ؟ میگه : گرفتاریه ...همه گرفتارن ...بخدا نمی رسم.... و از این جور حرفای تکراری وهمیشگی به عنوان بهونه . این دلیل درونی رو هم به زبون نمیارن ، اما معضلی است که وجود داره .

حالا اگه حرف منو قبول داری و یک دلیل قانع کننده ای به عنوان دلیل چهارم میدونی ،  برو  یک  مهمونی که قولشو دادی راه بنداز . ولی صد در صدمیدونم که شهامت اینو نداری که یه مهمونی مثل مهمونی شب ژانوه استیو و سییرا راه بندازی؟ ...اینم خودش یک شهامت می خواد که ما ایرونیا نداریم . ما اینهمه تشریفات رو،  فقط به حساب مهمون نوازی میذاریم ،  ولی  بدون شک ،با این کارا مون  داریم تیشه به ریشه هر چی مهمونی و مهمون بازی است می زنیم ...سنتی که بین ما ایرونیا جزو آداب و رسوم اجدادی ما بوده و اینم داره کم کم از بین میره ....بد میگم ..؟  

No comments:

Post a Comment