نکته ها ( 16 ژانویه 2018 )
ن ــ بالاخره کریسمس و ژانویه هم با تمام فراز و
نشیب هاش تموم شد و از ش چیزی باقی نموند غیر از یه مشت بدهی برای افراد معمولی با
در آمدی محدود .اما فکر می کنم این اعیاد و مراسم و پیروی از سنت های قدیمی برای هر ملتی لازمه و شکی هم در اون نیست
.اما ما هنوز نفهمیدیم که تکلیف ما غربت نشینا چیه؟ دوستی می گفت بهترین راه برای
ما که خیلی هم در گیر این مسائل نباشیم اینه که بهتره بریم مسافرت. خوشبختانه در این دیار
برامون حرف در نمیارن که فلانی هم از عید و مراسمش فرار کرد..اما برای اکثر خانواده
های ایرونی مقیم اینجا ؛ بخصوص اونایی که با چندین بچه دراینجا زندگی می کنن چاره
ای نیست بغیر از اطاعت از قوانین عید میلاد مسیح ،چون در اینجا خلاف جهت آب نمیشه
شنا کرد و باید بچه ها رو از جامعه ای که
در اون زندگی می کنن، دور نکرد .درسته که ما باید ایرونی بودنِ خودمونو حفظ کنیم،
اما این به اون معنا نیست که در جامعه ای که در اون زندگی می کنیم، احساس بیگانگی
بکنیم .توصیه می کنیم که یادمون نره تموم اعیاد ملی و سنتی خودمونو باید
حفظ کنیم و به بچه هامون هم یاد بدیم که ما ریشه هامون اونجاست و فقط برگ و ساقه و میوه ی ما به اینجا تعلق
داره .
د ــ شعرو متن قشنگی رو دیدم در مورد شب
یلدا که یکی از جشن های سنتی و ملی ما
ایرونیاست که گفته بود :
خوش آمدی یلدای سپید و سرد...
یلدایی که سرمای تو جانبخش است
و تحمل این سرمای زیبا برایمان حکایتی است از
غرور و تحمل؛
چون تو نویدِ مرگِ تاریکی هستی و زایشِ روزهای
روشن و سر بلند ی
تو مرزی برای اتمام پائیز زرد و
آغاز زمستانِ سپید هستی
تو سرکوب گر روز های کوتاه و آغازگرِ روزهای
سپید و بلند هستی...
تو زایش مهری و مهر از آنِ توست
خوش آمدی یلدای مهر آفرین
بله واقعا شعر و کلام زیبائیست ؛
ولی برای ممالکی که توی اونا چهار فصل معنی داره . ما در اینجا فقط به جای این شعر
ظریف و پر از زیبایی باید بگیم( بزک نمیر بهار میاد ،کمپزه با خیار میاد) ولی بزک هر چی منتظر می مونه، بهاری رو نمی
بینه... یادش بخیر اون قدیمیا در ایرانِ
خودمون ، بهاررو باور می کردن اونا در
واپسین روزهای اسفند، بساط کرسی و بخاری رو جمع می کردن و اگه هنوز هم هوا سرد
بود، زورکی بهار رو می آوردن تو خونه هاشون .اما در اینجا ما هر سال در آرزوی
بهارو تابستون می شینیم اما خبری از فصل بهار نیست ..شاید .ما باید دراینجا به
اعمال فصول نپیچیم و فقط دلامونو بهار
کنیم و خونه ی دلمونو همیشه سر سبز نیگه داریم . در اینجا فصول خیلی بی بخار هستن
و ما باید این فصول بی بخار رو از رو ببریم... سر سبز زندگی کردن خیلی بهتره تا
اینکه از طبیعت بی رحم و بی برنامه ی این دیار، توقع دیگه ای غیر از این داشته
باشیم.
ن ــ آیا شما تا به حال روز اول ژانویه از خونه
هاتون در اومدین تا ببینین تو کوچه و خیابون چه خبره؟ اگه این کارو کردین ،آیا تا
به حال این روزو که در واقع روزِ اولِ سال نو به حساب میاد، با روز اول سال نوِ خودمون مقایسه کردین؟ اصلا تفاوت
از زمین تا آسمونه .شب سال نو در اینجا ،مردم مثل اینکه میخوان برن جهبه جنگ و
خوشونو مجهز می کنن به لباسای ضد سرما و در نیمه ی شب سرد زمستون، برای حفظ سنت ها
و شرکت در مراسم سرد اون که با زور داغش می کنن، می ریزن توی خیابونا و از دور و
نزدیک آتیش بازی تماشا می کنن و بعد هم تا خودشونو به خونه هاشون برسونن، پدرشون
در میاد... اینا اکثرا با نوشیدن الکل خالص مثلا خودشونو گرم می کنن و بعداز سه
چهار ساعت بی حال و بی رمق خودشونو می رسونن به خونه هاشون و هنوز خستگی و سرما
خوردن های شب قبل تموم نشده، فرداش باید سرِ کار باشن... کارهایی که عموما به خاطر
ماه پر از بیکاریِ دسامبر، عقب افتاده .اگه بیزنسی دارن نظام امور از هم گسیخته..
همه در حال کشیدن خمیازه های طویل و عریض
هستند و گیج و مات موندن چیکار کنن .می بینم هیچ آشنایی نای تبریک گفتن نداره .
همه با داشتن تعطیلی های قانونی و گاهی غیر قانونی احساس خستگی می کنن ،چون در واقع یه ماه کارا تعطیل بوده .بله عزیزان
من برای اولین بار رفتم مرکز شهر و این ویرانی بعد از عید رو تماشا کردم. این
ویرانی در حراجی های بعد هم کاملا مشهود بود .گرچه بهر حال کم کم همه این ویرانی ها به حال عادی برمی گرده،
اما سود جویان و بهره بگیران با ارسال
صورتحساب های آنچنانی حال مردمِ از خود بیخبر رو جا میارن ... به قول یکی از
موسسات وام و کردیت در یک مصاحبه ی تلویزیونی
حکایت از میلیون ها پوند بدهی مردمو در
ایام کریسمس رو می کرد و می گفت:« ما هیچوقت از یک پنی از پولامونو وصول نشده باقی
نمیذاریم ..».و مردم بدبخت و بی خبر از جیب خالیِ خود باید این بدهی های غیر قابل
پیش بینی نشده رو پرداخت کنند.
د ــ از روز اول ژانویه گفتیم ولی مثل اینکه شب
ژانویه یادمون رفت .حتما شما هم مراسمِ آتیش بازی شب سال نو رو تماشا
کردین،چه حضوری و چه از تلویزیون فرقی نمی
کنه واقعا با شکوه بود نه تنها در اینجا بلکه در تموم دنیا که قسمت هایی از اونو
نشون میداد .تا اینجای قضیه مسئله ای نیست و باید آغاز سال نو رو جشن گرفت ولی این
در حالیست که قسمت بزرگی از کشورهای رو ی زمین دارن در آتیش جنگ و قتل عام می سوزن
و دولت های قدرتمند برای برگزاری این مراسم و خرید صدها تن مواد منفجره و غیره،
میلیون ها پوند هزینه صرف می کنند ...اگه جنگ و انقلاب و معضل تروریستی رو هم ذکر
نکنیم ، موضوع ازبین رفتنِ میلیون ها آدم در اثر گرسنگی و فقر باید بگیم میلیونها انسانِ بیگناه در اثر کمبود آب و غذا
و دارو در کشورای فقیرِ عقب افتاده دارن جون میدن... اما ما مخارج یک ماه دارو و
غذا و آب آشامیدنی اونارو فقط در یک شب
دود می کنیم و می فرستیم به هوا .من هیچوقت
فکر نمی کردم که هزینه های مربوط به این جشن از میلیون ها پوند تجاوز کنه تا اینکه
به گوش خودم شنیدم البته بزرگداشت چنین
واقعه ی مهم و در واقع آغاز سال نو رو که
نمیشه نادیده گرفت و دست روی دست گذاشت ...اما
می توان نصف این هزینه رو صرف یک مخارج ضروری حتا یک کشور از کشورایی گه دولت های
قدرتمند در منافعشون شریکند ،کرد... میگن
بشر پاک و مهربان آفریده شد اما بهشتی که
مکان زندگی او بود ، تبدیل به جهنم سوزانی کرد که خود توی آتیش آن می سوزه و نابود
می شه .
No comments:
Post a Comment